مقاله

از کار زیاد تا کار مؤثر: مسیر بازطراحی بهره‌وری در سازمان‌ها

زمانی که مدیر ارشد عملیاتی یک شرکت فعال در حوزه مربی‌گری عملکرد، یک بررسی اجتماعی غیررسمی با محوریت پرسش ساده‌ای چون «این روزها حالتان چطور است؟» انجام داد، با نتیجه‌ای قابل تأمل مواجه شد: تقریباً ۸۰ درصد از پاسخ‌دهندگان تنها یک واژه برای توصیف وضعیت خود به کار بردند : «شلوغم» امروزه تقریباً همه کارکنان با واژه «مشغول» احساس خود را توصیف می‌کنند. یک نظرسنجی گسترده نشان داد که نزدیک به نیمی از آمریکایی‌ها احساس می‌کنند «زمان کافی» ندارند؛ یعنی کارهای زیادی وجود دارد اما وقت برای انجام آنها کم است.این فشار در محیط‌های کاری نیز کاملاً ملموس است: در یک بررسی دیگر، حدود ۶۸٪ افراد گفتند که در طول روز کاری فرصت کافی و بدون مزاحمت برای تمرکز روی وظایف مهم ندارند.

فهرست مطالب

روندهای سرمایه انسانی سال ۲۰۲۵

درک این وضعیت دشوار نیست. هر موج جدید فناوری وعده داده است که کارها را ساده‌تر و مؤثرتر می‌کند. حتی در دهه ۱۹۳۰ یک اقتصاددان پیش‌بینی کرده بود که فناوری‌های پیشرفته می‌توانند باعث کاهش هفته کاری به ۱۵ ساعت شوند.اما برخلاف این پیش‌بینی‌ها، فناوری‌ها هنوز کارکنان را از کارهای تکراری آزاد نکرده‌اند تا بتوانند روی فعالیت‌های ارزشمندتری مانند تفکر استراتژیک، خلاقیت و حل مسائل پیچیده تمرکز کنند.در واقع، ابزارهای جدید بهره‌وری که به کار گرفته می‌شوند، گاهی پیچیدگی و مشغولیت دیجیتال را افزایش می‌دهند: اعلان‌های متعدد، داشبوردهای فراوان و حجم زیاد ارتباطات دیجیتال.
نتیجه این است که کارکنان بیشتر گرفتار انجام کارهای فوری اما کم‌اهمیت می‌شوند.
اگر ظرفیت کارکنان مهم‌ترین دارایی سازمان است، چرا بسیاری از سازمان‌ها در یافتن و نگهداری این ظرفیت با مشکل مواجه‌اند؟
یکی از دلایل ممکن است این باور باشد که «تلاش دیده‌شده» معیاری کلیدی برای بهره‌وری است؛ این باور فشار می‌آورد که کارکنان همیشه «مشغول و در دسترس» به نظر برسند.
یک سوم افراد در یک نظرسنجی اعلام کردند که کارهایی را در اولویت قرار می‌دهند که بیشتر به چشم بیاید، حتی اگر ارزش کمی برای کسب‌وکار داشته باشد.همچنین در مطالعه‌ای گزارش شده که کارکنان بیش از ۴۰٪ وقت روزانه خود را صرف انجام فعالیت‌هایی می‌کنند که ارزش مستقیمی برای سازمان خلق نمی‌کند.
در گزارش‌های اخیر مطرح شده است که معیارهای سنتی بهره‌وری که فقط خروجی را می‌سنجند، تصویر کاملی از عملکرد انسان ارائه نمی‌دهند. برای همین رویکردهای جدیدی پیشنهاد شده که نتایج کسب‌وکار و پیامدهای انسانی را به صورت همزمان در نظر می‌گیرند.
مثال: تغییر رویکرد ارزیابی در خدمات مشتری
در گذشته، معیار سنتی بهره‌وری در مراکز تماس و خدمات مشتری، تعداد تماس‌های پاسخ‌داده‌شده در ساعت یا مدت زمان هر تماس بود. هدف اصلی این بود که کارکنان در کمترین زمان ممکن بیشترین تعداد تماس را پاسخ دهند.اما این رویکرد باعث می‌شد کیفیت تعامل با مشتری کاهش پیدا کند، کارمند دچار فشار روانی شود و مشتری احساس بی‌توجهی کند.
رویکرد جدید: تمرکز بر رضایت و تجربه انسانی
در مقابل، شرکت‌هایی مانند Zappos (فروشگاه اینترنتی) معیارهای بهره‌وری خود را تغییر دادند. آن‌ها به‌جای سنجش سرعت پاسخگویی، “رضایت مشتری از تعامل“ را به عنوان معیار اصلی در نظر گرفتند – حتی اگر تماس ساعت‌ها طول بکشد.در یکی از موارد مشهور، یک مکالمه با مشتری بیش از ۱۰ ساعت طول کشید! اما این تعامل به یک تجربه مثبت و وفاداری بلندمدت منجر شد.

در نتیجه:

  • خروجی صرف (تعداد تماس یا مدت زمان) نمی‌تواند تصویر دقیقی از ارزش ایجادشده یا تجربه انسانی بدهد.

در مقابل، رویکردهایی که پیامدهای انسانی (مثل رضایت، وفاداری، رفاه کارکنان) را در کنار نتایج تجاری می‌سنجند، عملکرد واقعی را بهتر منعکس می‌کنند.

اما تغییر در نحوه سنجش بهره‌وری تنها بخشی از راهکار است.برای دستیابی واقعی به اهداف تجاری و انسانی، سازمان‌ها باید به مشکلات عمیق‌تری که عملکرد را محدود می‌کنند، توجه کنند؛ مشکلاتی مانند حجم زیاد جلسات، فرآیندهای قدیمی و انبوهی از کارهای غیرضروری که باعث پراکندگی توجه و مانع رسیدن به نتایج کلیدی می‌شوند.
این چالش‌ها هزینه‌های ملموسی برای سازمان دارند: کاهش عملکرد، آسیب به روحیه و سلامت کارکنان، و فرسایش ظرفیت سازمانی، فرهنگ و نوآوری.
با پیشرفت‌های روزافزون در زمینه هوش مصنوعی مولد، گرفتار شدن در کارهای غیرضروری می‌تواند مانعی جدی برای بهره‌گیری کامل از فناوری‌های پیشرفته باشد؛ زیرا موفقیت این پیشرفت‌ها وابسته به کارکنانی است که زمان، ظرفیت ذهنی و آمادگی لازم برای یادگیری و استفاده از ابزارهای نوین را داشته باشند.
پاسخ‌دهندگان به نظرسنجی که توسط شرکت “Deloitte” اعلام کرده‌اند که ایجاد ظرفیت برای رشد، تخیل و تفکر عمیق کارکنان یکی از اولویت‌های اصلی سازمان‌هاست. با این حال، آن‌ها اعتراف دارند که این حوزه یکی از کمترین پیشرفت‌ها را داشته است (مطابق شکل ۱).

باز کردن ظرفیت کارکنان

با توجه به ناکامی تلاش‌های کنونی برای بازاندیشی و حذف کارهای غیرضروری، این سؤال مطرح می‌شود که رهبران و کارکنان چگونه می‌توانند با همکاری، ظرفیت سازمانی را برای بهبود عملکرد انسانی بازیابی کنند؟
موضوع فراتر از بهینه‌سازی عملکرد و تخصیص منابع به فعالیت‌های جاری است؛ بازیابی ظرفیت کارکنان به معنای آزادسازی انرژی و زمان برای انجام کارهای نوآورانه، ارتقاء رفاه و افزایش واکنش‌پذیری در برابر تغییرات و چالش‌های بازار است.
باز کردن ظرفیت کارکنان مستلزم اجرای دو اقدام کلیدی توسط سازمان است:

  1. تغییر نگرش سازمانی نسبت به مفهوم و ارزش «Slack» یا زمان آزاد؛ یعنی بازه‌های زمانی برنامه‌ریزی‌نشده و بدون تخصیص که کارکنان بتوانند آزادانه در مورد نحوه استفاده از آن تصمیم‌گیری کنند.
  2. ایجاد سازوکاری نوین برای ارزیابی و انتخاب بهترین راهکارها جهت کاهش یا ساده‌سازی وظایف و فرآیندهایی که منجر به ایجاد کارهای غیرضروری می‌شوند.
    طبق گزارشات شرکت “Deloitte”، تنها ۲۲٪ از پاسخ‌دهندگان معتقدند که سازمان‌شان در ساده‌سازی کارها، عملکرد بسیار مؤثری داشته است.

برای مقابله با چالش انباشت کارهای غیرضروری، سازمان‌ها می‌توانند با مکثی استراتژیک، وضعیت موجود را با تمرکز بر نتایج، مورد ارزیابی قرار دهند. این ارزیابی باید بر اساس چارچوبی در طراحی کار صورت گیرد که دو بعد کلیدی را شامل می‌شود:

  • با بهره‌گیری از همکاری افقی، این ساختارهای انفرادی را دگرگون می‌سازیم تا تعاملات بین‌وظیفه‌ای تقویت شده و هماهنگی سازمانی به سطح بهینه‌ای ارتقاء یابد.
  • توانمندسازی عمودی: شفاف‌سازی مالکیت‌ها و مسئولیت‌ها در سطوح مختلف سازمان.

❓ظرفیت سازمانی کجا رفته است؟ چرا هم رهبران و هم کارکنان تا این حد مشغول‌اند؟ چه عواملی مانع تصمیم‌گیری، نوآوری و بهبود نتایج انسانی و تجاری می‌شوند؟

پاسخ در موارد زیر نهفته است:

  • فرآیندهای پیچیده تصمیم‌گیری که نیازمند زنجیره‌ای طولانی از ایمیل‌ها با ده‌ها نفر هستند؛
  • فناوری‌های قدیمی و منسوخ که نیاز به نگهداری پرهزینه و مداوم دارند و با سیستم‌های جدید هماهنگ نیستند؛
  • حجم زیاد جلسات که باعث می‌شود افراد بیشتر وقت خود را صرف صحبت درباره کار کنند تا انجام واقعی آن؛
  • حتی همکاری که به طور معمول مفید است، گاهی به عاملی برای اتلاف وقت تبدیل شده و تمرکز بر نتایج واقعی را کاهش می‌دهد.

این غرق شدن در کارهای غیرضروری اتفاقی نیست، بلکه نتیجه تدریجی پیچیدگی روزافزون سازمان‌هاست.
برای مقابله مؤثر با این سیل کارهای غیرضروری و آزادسازی ظرفیت، ابتدا باید طرز فکرها و سازوکارهای فعلی که این وضعیت را پدید آورده‌اند، به خوبی شناسایی و درک شوند.

طرز فکر رهبران و کارکنان

چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، بسیاری از رهبران عادت دارند برای هر دقیقه از وقت کارکنان، وظایف جدیدی تعریف کنند – صرف‌نظر از اینکه آن وظایف واقعاً به تحقق اهداف سازمانی کمک می‌کنند یا نه.
در واقع، بر اساس یک مطالعه، ۴۲٪ از کارکنان می‌گویند که نیمی از وقت خود را صرف کارهای بی‌اهمیت و سطحی (Busy Work) می‌کنند.
اما تنها طرز فکر رهبران نیست که در این میان نقش دارد؛
بلکه خودِ کارکنان نیز این پیام را درونی کرده‌اند که باید هر دقیقه از وقتشان «مفید» به نظر برسد.
طبق یک نظرسنجی اخیر از شرکت Visier، حدود ۴۳٪ از کارکنان گفته‌اند که بیش از ۱۰ ساعت در هفته فقط تلاش می‌کنند که «مولد به نظر برسند» نه اینکه واقعاً کار ارزشمندی انجام دهند.

فرآیندها و طراحی کار منسوخ یا بازبینی‌نشده
گزارش «کالبدشکافی کار ۲۰۲۲» شرکت Asana نشان داد که کارکنان به‌طور متوسط سالانه:

  • ۲۵۷ ساعت صرف تلاش برای عبور از فرآیندهای ناکارآمد می‌کنند؛
  • و ۲۵۸ ساعت دیگر را درگیر کارهای تکراری و جلسات غیرضروری هستند.

این ارقام معادل ۱۲ هفته کاری در سال است.
هرچند برخی فرآیندها ممکن است زمانی مفید بوده باشند، اما طراحی فرآیندها نیازمند بازبینی و به‌روزرسانی مستمر است. سازمان‌هایی که در این زمینه سهل‌انگاری می‌کنند، خیلی زود در سیلابی از کارهای غیرضروری و فرسایشی گرفتار می‌شوند.
طرز فکر «افزودن» در برابر طرز فکر «کاستن» و نقش مشوق‌ها
یکی از مدیران ارشد فناوری اطلاعات در یک آزمایشگاه پژوهشی طی مصاحبه‌ای با مدیران “Deloitte“ گفت:
«همه سازمان‌ها درگیر شروع، نگهداری یا متوقف کردن کارها هستند. اکثر آن‌ها در شروع و حفظ امور مهارت دارند، اما در متوقف‌کردن ضعیف‌اند. کارکنان با انبوهی از کارهای جزئی و وقت‌گیر احاطه شده‌اند. اگر بخواهیم آن‌ها نوآور باشند، باید با توقف بخشی از این کارها، برایشان فضا و فرصت ایجاد کنیم ».نمونه بارز این وضعیت، تحول سریع فناوری محل کار و ابزارهای هوش مصنوعی است.هر ابزار یا تکنولوژی جدیدی که به جعبه‌ابزار کارکنان اضافه می‌شود، به‌نوعی «مالیات جابه‌جایی « (Toggle Tax) را بالا می‌برد – یعنی مدت زمانی که کارکنان صرف جابه‌جایی بین اپلیکیشن‌ها می‌کنند.طبق یک مطالعه، یک کارمند معمولی سالانه حدود ۲۰۰ ساعت)معادل ۹٪ از زمان کاری سالانه( فقط صرف تعویض بین نرم‌افزارها در طول روز می‌کند. از سوی دیگر، مشوق‌های شغلی نیز اغلب به گونه‌ای طراحی می‌شوند که طرز فکر افزودن را تقویت می‌کنند. زمانی که مشوق‌ها به جای کیفیت خروجی‌ها، بر کمیت کارها تمرکز دارند، کارکنان به سمت انجام کارهایی سوق داده می‌شوند که راحت‌تر قابل اندازه‌گیری هستند – حتی اگر برای سازمان ارزش چندانی نداشته باشند.
اضافه‌کاری در همکاری (Collaboration Overload)
طبق داده‌هایی که طی دو دهه گذشته جمع‌آوری شده، زمانی که مدیران و کارکنان صرف فعالیت‌های مشارکتی می‌کنند، بیش از ۵۰٪ افزایش یافته است. هرچند همکاری اصولاً یک ویژگی مثبت در محیط کار محسوب می‌شود، اما ابزارهای دیجیتال، زمینه‌ساز شکل‌گیری نوعی از «بیش‌همکاری» شده‌اند که زمان ارزشمند را از کارهای مهم سلب می‌کند.
برای مثال: ایمیل‌های بیش از حد، جلسات زیاد، یا انجام کارهای تکراری. حجم زیاد جلسات نه‌تنها بهره‌وری را کاهش می‌دهد، بلکه تبعات مالی قابل‌توجهی نیز برای سازمان دارد. نظرسنجی که توسط شرکت نرم‌افزارهای رونویسی Otter.ai انجام شده، زمانی که کارکنان در جلسات غیرضروری صرف می‌کنند، می‌تواند سالانه بیش از ۲۵ هزار دلار به ازای هر نفر برای سازمان‌ها هزینه داشته باشد. اما فراتر از درک این مسئله که چگونه کارهای غیرحیاتی به مرور انباشته می‌شوند، آزادسازی ظرفیت کارکنان نیازمند آن است که رهبران بتوانند تنش‌های موجود را مدیریت کنند – به‌ویژه تنش بین خروجی (output) و نتیجه (outcome)، و همچنین کنترل و توانمندسازی.

شکل ۲)


رهبران باید تصمیمات راهبردی بگیرند که چگونه بین این دوگانگی‌ها تعادل برقرار کنند تا بتوانند زمان آزاد (slack) برای کارکنان ایجاد نمایند.

بهینه‌سازی کار کافی نیست؛ زمان آن رسیده که «Slack» را دوباره بازتعریف کنیم.البته، تمام کارهای روتین یا اجرایی لزوماً بد نیستند.در برخی موارد، قوانین و مقررات می‌توانند نقش محافظتی ایفا کنند و مانع تصمیم‌گیری‌هایی شوند که ممکن است پیامدهای جدی داشته باشند. برای مثال، در صنایع به‌شدت تحت نظارت، ممکن است الزامات انطباق (compliance) به نظر وقت‌گیر و کاغذبازی بیاید، اما این الزامات برای حفاظت از مصرف‌کننده یا حفظ استانداردهای اخلاقی طراحی شده‌اند.حتی نوآوری هدفمند و همکاری مؤثر نیز به ناچار هزینه‌های اجرایی خاص خود را دارند – چون تیم‌ها برای پیشبرد کار نیاز دارند مرتباً با هم در ارتباط باشند.در غیر این صورت، احساس همدلی، ارتباط انسانی و هم‌سویی با اهداف سازمانی از بین می‌رود.بنابراین، فقط شناسایی و حذف کارهای غیرضروری، به‌ تنهایی راه‌حل کاملی نیست.آنچه در این معادله گم شده – و همچنان نیز گم مانده – تغییر ذهنیت درباره این است که با ظرفیت آزادشده کارکنان چه باید کرد؟

"Slack" یا زمان آزاد

اگر واژه “Slack” در این مقاله شما را متوقف کرده یا نسبت به آن گارد دارید، شما تنها نیستید.
بسیاری از رهبران، این واژه را با “شُل‌کار” یا “کم‌کاری” مترادف می‌دانند – فردی که از هر نوع تلاش یا مسئولیتی طفره می‌رود. اما اگر خواهان یک راه‌حل بلندمدت برای مسئله ظرفیت کارکنان هستیم، لازم است که تعریف و ارزش‌گذاری‌مان از Slack را از نو تعریف کنیم.
مثالی از دنیای صخره‌نوردی:
در صخره‌نوردی، داشتن مقداری اسلک (شل بودن طناب) نه تنها مفید، بلکه ضروری است.
این شل‌بودن طناب باعث می‌شود که صخره‌نورد بتواند آزادانه و با انعطاف حرکت کند و در عین حال، از فرسایش یا پارگی احتمالی طناب جلوگیری می‌کند؛ اتفاقی که در شرایط غیرمنتظره‌ای مانند سقوط می‌تواند مرگ‌بار باشد.
و زمانی که اتفاقی غیرمنتظره رخ می‌دهد — مثلاً پای صخره‌نورد می‌لغزد یا تکه‌ای از صخره جدا می‌شود — این مقدار «شل بودن طناب» باعث می‌شود طناب کش بیاید و بخشی از ضربه را جذب کند؛ بنابراین، شدت آسیب وارده به فرد کاهش می‌یابد. در محیط کار نیز باید به‌همین شکل به مفهوم «زمان آزاد » نگاه کنیم.
ایجاد زمان آزاد به این معنی نیست که به کارکنان فرصتی بدهیم تا از مسئولیت فرار کنند،بلکه هدف آن است که به آن‌ها فضا و اختیار بدهیم تا مسئولیت‌های خود را به شیوه‌ای مدیریت کنند که هم به نفع خودشان باشد و هم به نفع کسب‌وکار.
Slack یعنی ایجاد آگاهانه زمان‌هایی بدون برنامه‌ریزی و بدون تخصیص مشخص در طول روز کاری
که کارکنان کاملاً در مورد نحوه استفاده از آن‌ها اختیار دارند.

مزایای واقعی " slack "

مزایای واقعی slack زمانی آشکار می‌شود که رهبران باور دیرینه خود را رها کنند – باوری که ریشه در دوران انقلاب صنعتی دارد و بر این اساس شکل گرفته که وظیفه رهبر، حداکثرسازی بهره‌برداری از نیروی کار است.در چند دهه گذشته، برخی سازمان‌ها تلاش کرده‌اند این ذهنیت را تغییر دهند و ارزش زمان آزاد را در طراحی شغل به رسمیت بشناسند. برای مثال، سیاست ۸۰/۲۰ معروف شرکت Google به کارکنان توصیه می‌کرد:

  • ۸۰٪ از زمان کاری‌شان را صرف پروژه‌های اصلی شرکت کنند،
  • و حدود ۲۰٪ (معادل یک روز در هفته) را به نوآوری‌های شخصی مرتبط با شرکت اختصاص دهند.

براساس گزارش‌ها، تقریباً نیمی از محصولات Google – از جمله Gmail، Google News و AdSense – حاصل همین «زمان آزاد» بوده‌اند.
به‌طور مشابه، در شرکت 3M، بهره‌برداری از کارکنان حداکثر ۸۵٪ تعیین شده بود و کارکنان اجازه داشتند ۱۵٪ باقی‌مانده را برای پروژه‌هایی صرف کنند که شخصاً آن‌ها را ارزش‌آفرین می‌دانستند، مشروط بر اینکه در چارچوب استراتژی کلی شرکت باقی بمانند. غفلت از ارزش slack در عصر هوش مصنوعی می‌تواند پرهزینه باشد
نادیده‌گرفتن ارزش زمان آزاد به‌ویژه در شرایطی که هوش مصنوعی و سایر فناوری‌های پیشرفته در حال جایگزینی بسیاری از وظایف تکراری و عملیاتی هستند، می‌تواند بسیار خطرناک باشد.اگر انتظار داشته باشیم هر ثانیه‌ی آزادشده را دوباره با کارهای تکراری – یا حتی وظایف پیچیده‌تر – پُر کنیم، درک ما از مأموریت اصلی به‌کلی اشتباه است.
مأموریت واقعی، یافتن تعادل است.با واگذاری وظایف ساده به هوش مصنوعی، تمرکز کارکنان به‌مرور بر وظایفی خواهد بود که نیازمند تفکر انتقادی، نوآوری، همکاری انسانی و تعاملات معنادار هستند.برای انجام چنین وظایفی، باید فضا ایجاد شود – و اختیار کارکنان در مدیریت این فضا تقویت گردد.این رویکرد نه‌تنها مشارکت شغلی را افزایش می‌دهد، بلکه فرسودگی شغلی را نیز کاهش می‌دهد.همچنین این ظرفیت اضافی می‌تواند صرف رشد فردی کارکنان مانند یادگیری مهارت‌های جدید شود. برای نمونه، شرکت رسانه‌ای DPG در بلژیک تنها ۸۰٪ از ظرفیت تیم‌ها را برنامه‌ریزی‌شده به کار اختصاص می‌دهد.با ۲۰٪ باقی‌مانده چه می‌کند؟ هیچ.
این زمان آزاد به‌عنوان ضربه‌گیر و بافر در برابر مسائل غیرمنتظره در نظر گرفته شده است.
اگر استفاده از کارکنان به ۱۰۰٪ می‌رسید، شرکت DPG می‌گوید هرگونه کار پیش‌بینی‌نشده منجر به افزایش ساعات کاری و اضافه‌کاری طاقت‌فرسا می‌شد.
ظرفیت انسانی باید بازپس‌گرفته شود – نه فقط برای سازمان، بلکه برای کارکنان
بازپس‌گیری ظرفیت نیروی کار نباید صرفاً به سود سازمان تمام شود.زمانی که کارکنان نیز بهره‌مند شوند، در نهایت خود سازمان نیز سود خواهد برد. بهبود سلامت روان و جسمی کارکنان، بهبود نرخ ماندگاری، و نتایج بهتر کسب‌وکار تنها برخی از پیامدهای آن است.
در نظرسنجی سال ۲۰۲۵ DELOITTE، کارکنان «انعطاف‌پذیری»، «سلامت»، «مرخصی»، و «یادگیری مهارت‌های جدید» را که همگی با ایجاد slack تسهیل می‌شوند – در میان ۱۰ عامل برتر انگیزشی برای عملکرد سطح بالا عنوان کردند.

بازطراحی کار: نقطه شروع بازیابی ظرفیت
اگر «زمان آزاد» بتواند به کارکنان و سازمان‌ها کمک کند تا ظرفیت لازم برای تمرکز روی نتایج مهم را بازپس گیرند، پرسش عملی این است: از کجا باید شروع کرد؟
چگونه سازمان‌ها می‌توانند این «زمان آزاد» حیاتی برای عملکرد بهتر کارکنان را بیابند؟
اولین گام، توقف موقت (Pause) و اختصاص زمان برای ارزیابی دقیق مهم‌ترین نتایج سازمان است.
این فرآیند باعث می‌شود هر وظیفه مرتبط با نقش‌ها، پروژه‌ها یا تیم‌ها بررسی شود و فرصت‌هایی برای کاهش یا خودکارسازی فعالیت‌های غیرضروری شناسایی گردد.
نتیجه این بازنگری، بهبود عملکرد و استفاده بهینه‌تر از منابع خواهد بود.
این فرایند ارزیابی می‌تواند با چارچوبی انجام شود که طراحی آن هم از نظر افقی (همکاری بین‌وظیفه‌ای) و هم از منظر عمودی (شفاف‌سازی مالکیت و مسئولیت‌ها) باشد.

گسترش حوزه همکاری
موضوع اصلی، افزایش دسترسی و همکاری میان تیم‌ها در بخش‌های مختلف سازمان و بهره‌برداری از ایده‌ها و روش‌های متنوع سایر حوزه‌هاست. این همکاری میان‌رشته‌ای، دیدگاه‌های نوآورانه‌ای به همراه دارد و به شکستن دیوارهای سازمانی (سیلوها) کمک می‌کند. برای مثال، با الهام از حوزه مالی و استفاده از رویکرد «بودجه‌بندی مبتنی بر صفر» (Zero-Based Budgeting)، سازمان‌ها قادر خواهند بود وظایف و فعالیت‌هایی را که بیشترین تأثیر را در تحقق اهداف و نتایج دارند، دوباره ارزیابی کنند.از دیدگاه عمودی، هم‌خلق کردن بازطراحی فرایندها با مشارکت کارکنان در تمام سطوح سازمان اهمیت دارد.در نهایت، چه کسی بهتر از کسانی که کار را به طور مستقیم انجام می‌دهند، می‌تواند با چالش‌ها و فرصت‌های آن آشنا باشد؟ درگیر کردن کارکنان در تصمیم‌گیری درباره اینکه چه کاری باید انجام شود و چگونه اجرا شود، می‌تواند انگیزه و مشارکت آن‌ها را به شکل قابل توجهی افزایش دهد.
این چارچوب ترکیبی افقی و عمودی، همراه با نگرشی که سازمان را در مسیر درست هدایت می‌کند، تضمین می‌کند که تمرکز بر فعالیت‌ها و نتایج مهم حفظ شود، ظرفیت ایجادشده به نحو احسن به کار گرفته شود و از بازگشت دوباره کارهای غیرضروری به فرآیندها جلوگیری گردد، تا ظرفیت ارزشمند به دست آمده حفظ شود.

نمونه‌ای از این فرآیند در عمل
تیم قایقرانی مردان هشت نفره بریتانیا نمونه‌ای بارز از بازنگری و اصلاح عملکرد میانگین خود است.پس از سال‌ها پیروی از همان شیوه‌ها و ذهنیت‌های قدیمی، تصمیم گرفتند تلاش‌های خود را ساده کرده و تمرکز خود را روی یک هدف واحد قرار دهند: حرکت دادن قایق با سرعت بیشتر. در آماده‌سازی برای مسابقات، هر فعالیت اضافه‌شده به برنامه تمرینی با این سؤال ارزیابی می‌شد:
»آیا این فعالیت باعث می‌شود قایق سریع‌تر حرکت کند؟«
فعالیت‌هایی که پاسخ «نه» داشتند به تدریج حذف شدند.
نتیجه این تمرکز و ساده‌سازی، کسب مدال طلای المپیک سیدنی بود.

 

یافتن زمان آزاد (Slack)

رویکرد ترکیبی افقی و عمودی در بازطراحی کار، فرآیندی دستوری و مهندسی مجدد قدیمی نیست؛ بلکه با مشارکت فعال کارکنان از ابتدا شکل می‌گیرد. ارزیابی کار فرصتی است تا رهبران و کارکنان به صورت مشترک کارهای غیرضروری را شناسایی کنند.اغلب کارکنانی که به فرآیندهای روزمره و نحوه انجام واقعی کار نزدیک‌تر هستند، بهترین موقعیت را برای شناسایی موانع عملکرد دارند.با این حال، تنها حدود یک سوم کارکنان در نظرسنجی اعلام کرده‌اند که احساس قدرت و اختیار کافی برای ارائه بازخورد در زمینه بهبود ارزش کار خود را دارند.
چگونه رهبران و کارکنان می‌توانند با هم کار کنند تا کارهای غیرضروری را شناسایی و زمان آزاد ایجاد کنند؟و چگونه سازمان‌ها می‌توانند اعتماد کارکنان را در این فرآیند جلب نمایند؟

  • استفاده از داده‌های نیروی کار برای شناسایی فعالیت‌های ارزش‌آفرین و غیرارزش‌آفرین در سطح وظایف:
    داده‌های نیروی کار می‌توانند به تشخیص و اولویت‌بندی مهارت‌ها و وظایفی کمک کنند که برای دستیابی به اهداف استراتژیک حیاتی هستند و در عین حال وظایفی که قابلیت بازطراحی، توقف، خودکارسازی یا تقویت دارند را مشخص کنند.
    برای نمونه، یک شرکت انرژی در آلمان هنگام تلاش برای بهبود عملکرد خدمات مشتری خود متوجه شد که پردازش پرونده‌ها بخش بزرگی از ظرفیت کارکنان را به خود اختصاص داده است.
    در واکنش، تیم آن سازمان با بهره‌گیری از همکاران هوش مصنوعی، صدها هزار پرونده استاندارد را پردازش کردند و بدین ترتیب کارکنان توانستند وقت و انرژی خود را روی پرونده‌ها و مشتریان پیچیده‌تر متمرکز کنند.
  • کمک به کارکنان برای شناسایی و درک ارزش نقش‌هایشان و نقاط قابل بهبود در بهره‌وری:
    شرح وظایف و نقشه‌های فرآیند اغلب بازتاب کاملی از نحوه انجام واقعی کارهای روزمره نیستند.
    ابزارهای ساده مبتنی بر داده‌های نیروی کار، مانند «کانوَس‌های شغل (Job Canvases) »، که به صورت تصویری مسئولیت‌ها، مهارت‌ها، تأثیر و ارزش یک نقش را ترسیم و تعریف می‌کنند، می‌توانند دیدگاه رهبران و کارکنان را نسبت به نقش‌هایشان گسترش دهند. به کارکنان اختیار دهید تا با استفاده از تجربه عملی خود، این کانوَس‌های شغلی را دقیق‌تر و واقعی‌تر شکل دهند.
    استفاده از کانوَس‌های شغلی برای بهبود کار
    کانوَس‌ها ابزارهای مؤثری برای بحث و همگرایی درباره فرصت‌های بهبود در نقش‌های خاص هستند.
    برای نمونه، یک سازمان غیرانتفاعی فعال در حوزه سلامت، نقش پرستاری را مورد بررسی قرار داد و متوجه شد که هرچند این شغل شامل وظایف پیچیده و تخصصی پزشکی است، اما بخش زیادی از زمان پرستاران صرف کارهای ساده‌ای مانند اندازه‌گیری دمای بیمار و ثبت اطلاعات می‌شود که افراد بدون آموزش تخصصی نیز می‌توانند انجام دهند.این وضعیت نه تنها هزینه‌زا بود، بلکه تأثیر منفی بر انگیزه و رضایت شغلی پرستاران داشت.برای رفع این مشکل، نقش جدیدی با عنوان « کمک‌پرستار » تعریف شد تا این وظایف ساده‌تر به دستیاران پرستاری واگذار شود؛ اقدامی که ضمن آزادسازی وقت پرستاران ماهر، مسیر تربیت نسل آینده پرستاران را نیز هموار ساخت.
    هوش مصنوعی را به همکار خود تبدیل کنید
    استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی می‌تواند به کاهش کارهای وقت‌گیر کمک کند، به ویژه با شناسایی و رفع ناکارآمدی‌ها در جریان کار و فرآیندها.
    الگوریتم‌های هوش مصنوعی قادرند گلوگاه‌ها را کشف کنند، داده‌های متنوع را مدیریت و یکپارچه‌سازی کرده و تحلیل‌های پیش‌بینی‌کننده برای تصمیم‌گیری‌های پیشگیرانه ارائه دهند.
    مثلاً یک بانک بزرگ از هوش مصنوعی برای انجام وظایف پیچیده تفسیر و تحلیل اسناد مالی بهره می‌برد که تحول چشمگیری در عملکرد بخش مالی آن به وجود آورده است.
    حفظ زمان آزاد (Slack)
    شاید به اندازه پیدا کردن زمان آزاد، مقاومت در برابر پر کردن این ظرفیت تازه با کارهای اضافی چالش‌برانگیز باشد.اگر این موضوع به دقت مدیریت نشود، کارهای غیرضروری دوباره وارد چرخه شده و هر پیشرفتی در آزادسازی ظرفیت کارکنان از بین خواهد رفت.
    اینجاست که نقش رهبران اهمیت پیدا می‌کند؛ آنها باید پیشرو فرهنگ سازمانی باشند.
    حفظ ظرفیت بازیابی ‌شده یعنی حمایت از تغییر فرهنگی که به جای تمرکز صرف بر خروجی‌ها، عملکرد انسانی و نتایج واقعی را اولویت می‌دهد.
    تعهد به ارزیابی مستمر و بهبود مداوم فرآیندها نیز از الزامات این مسیر است.

هم‌خلق کردن معیارهای جدید

  • معیارهای جدیدی را با همکاری کارکنان تعریف کنید که بر نتایج کلیدی در فرآیند بازتنظیم کار تمرکز داشته باشند.شفاف‌سازی در خصوص اینکه کدام نتایج اندازه‌گیری می‌شوند، کارکنان را تشویق می‌کند تا بر فعالیت‌های مهم تمرکز کرده و کارهای غیرضروری را کاهش یا حذف کنند.
    برای نمونه، یک فروشگاه اینترنتی بزرگ به جای ارزیابی نمایندگان خدمات مشتری صرفاً بر اساس سرعت پاسخگویی، معیار خود را میزان رضایت مشتری از تعامل تعریف کرد.
    در دوران همه‌گیری، این شرکت حتی نمایندگان را تشویق کرد تا به مسائل متنوع مشتریان پاسخ دهند، از جمله مشکلات مربوط به شرایط بحرانی.
  • معیارهای مبتنی بر نتایج باید در رویکرد مدیریت عملکرد سازمان نیز پیاده‌سازی شوند تا اطمینان حاصل شود کارکنان بر اساس نتایج درست ارزیابی می‌شوند.

بازتنظیم کار باید فرآیندی مستمر باشد
بازطراحی کار یک رویداد یک‌باره نیست؛ بلکه نیازمند تلاش مداوم برای نهادینه‌سازی فرهنگ و تغییر ذهنیت درباره ارزش زمان آزاد (Slack) در عملکرد سازمان است. اجرای فرآیند بازتنظیم مستمر کار ممکن است در ابتدا دشوار به نظر برسد، اما باید به یاد داشت که این فرایند نباید به شکل «همه یا هیچ اجرا شود. می‌توان با شناسایی بخش‌هایی از نیروی کار آغاز کرد که بازتنظیم در آن‌ها بیشترین تأثیر را بر اساس اولویت‌ها و اهداف سازمان دارد. برای شروع، ارزیابی‌های سالانه که در برنامه‌ریزی کلی نیروی کار گنجانده شده‌اند، می‌توانند نقطه مناسبی باشند.اگر بتوان از طریق این ارزیابی‌های سالانه تغییر نگرشی ایجاد کرد، می‌توان این رویکرد را به بخشی از فرهنگ سازمانی تبدیل نمود که به‌طور مستمر فرآیندها و کارها را برای بهبود عملکرد بازبینی می‌کند. پیتر دراکر، مشاور برجسته مدیریت در اوایل قرن بیستم، گفته است:
»هیچ چیز به اندازه انجام کاری با کارایی بالا که اصلاً نباید انجام شود، بی‌فایده نیست. «
این جمله به نکته‌ای کلیدی اشاره دارد که بسیاری از سازمان‌ها نادیده می‌گیرند: کارایی زمانی واقعی است که صرف انجام وظایف درست شود.ممکن است آسان باشد که در فرآیندها و شیوه‌های قدیمی گرفتار شویم، اما اگر برای لحظه‌ای توقف کنیم و ارزیابی کنیم که واقعاً چه چیزی ارزش ایجاد می‌کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
وقتی سازمان‌ها ظرفیت آزاد (Slack) را می‌پذیرند، تنها به حذف «سر و صدا» اکتفا نمی‌کنند، بلکه فضایی برای ایده‌های نو، عملکرد بهتر، سلامت روانی و فرهنگ کاری مطلوب‌تر ایجاد می‌کنند. در نهایت، پذیرش ظرفیت آزاد صرفاً استراتژی‌ای برای کاهش ناکارآمدی نیست، بلکه راهبردی برای رشد و تعالی سازمانی است؛
چرا که با آزادسازی کارکنان از کارهای پرمشغله و غیرضروری، ظرفیت لازم برای تمرکز بر انجام «کار درست» فراهم می‌شود.

نتیجه گیری

استفاده از استراتژی‌های بازاریابی مؤثر برای کسب‌وکارهای نوپا می‌تواند تفاوت بزرگی در موفقیت آنها ایجاد کند. با تحقیق و تحلیل دقیق بازار، ایجاد هویت برند قوی، تولید محتوای ارزشمند، بهره‌گیری از رسانه‌های اجتماعی و بازاریابی ایمیلی، و ارزیابی مستمر عملکرد، کسب‌وکارها می‌توانند به رشد و موفقیت دست یابند.

یادداشت سردبیر: این مقاله در مرداد 1403 منتشر و به روزرسانی شده است.

© Copyright 2024 MARKIN Business Consulting, All Rights Reserved.

Marketing

چگونه میتوانید از خدمات ما استفاده کنید؟

مراجعه به دفتر شرکت از طریق تعیین وقت قبلی، ارسال درخواست مشاوره بصورت آنلاین و ارسال ایمیل..

محبوب ترین ها

MARKIN

 

چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، بسیاری از رهبران عادت دارند برای هر دقیقه از وقت کارکنان، وظایف جدیدی تعریف کنند – صرف‌نظر از اینکه آن وظایف واقعاً به تحقق اهداف سازمانی کمک می‌کنند یا نه.
در واقع، بر اساس یک مطالعه، ۴۲٪ از کارکنان می‌گویند که نیمی از وقت خود را صرف کارهای بی‌اهمیت و سطحی (Busy Work) می‌کنند.
اما تنها طرز فکر رهبران نیست که در این میان نقش دارد؛
بلکه خودِ کارکنان نیز این پیام را درونی کرده‌اند که باید هر دقیقه از وقتشان «مفید» به نظر برسد.
طبق یک نظرسنجی اخیر از شرکت Visier، حدود ۴۳٪ از کارکنان گفته‌اند که بیش از ۱۰ ساعت در هفته فقط تلاش می‌کنند که «مولد به نظر برسند» نه اینکه واقعاً کار ارزشمندی انجام دهند.

فرآیندها و طراحی کار منسوخ یا بازبینی‌نشده
گزارش «کالبدشکافی کار ۲۰۲۲» شرکت Asana نشان داد که کارکنان به‌طور متوسط سالانه:

  • ۲۵۷ ساعت صرف تلاش برای عبور از فرآیندهای ناکارآمد می‌کنند؛
  • و ۲۵۸ ساعت دیگر را درگیر کارهای تکراری و جلسات غیرضروری هستند.

این ارقام معادل ۱۲ هفته کاری در سال است.
هرچند برخی فرآیندها ممکن است زمانی مفید بوده باشند، اما طراحی فرآیندها نیازمند بازبینی و به‌روزرسانی مستمر است. سازمان‌هایی که در این زمینه سهل‌انگاری می‌کنند، خیلی زود در سیلابی از کارهای غیرضروری و فرسایشی گرفتار می‌شوند.
طرز فکر «افزودن» در برابر طرز فکر «کاستن» و نقش مشوق‌ها
یکی از مدیران ارشد فناوری اطلاعات در یک آزمایشگاه پژوهشی طی مصاحبه‌ای با مدیران “Deloitte“ گفت:
«همه سازمان‌ها درگیر شروع، نگهداری یا متوقف کردن کارها هستند. اکثر آن‌ها در شروع و حفظ امور مهارت دارند، اما در متوقف‌کردن ضعیف‌اند. کارکنان با انبوهی از کارهای جزئی و وقت‌گیر احاطه شده‌اند. اگر بخواهیم آن‌ها نوآور باشند، باید با توقف بخشی از این کارها، برایشان فضا و فرصت ایجاد کنیم ».نمونه بارز این وضعیت، تحول سریع فناوری محل کار و ابزارهای هوش مصنوعی است.هر ابزار یا تکنولوژی جدیدی که به جعبه‌ابزار کارکنان اضافه می‌شود، به‌نوعی «مالیات جابه‌جایی « (Toggle Tax) را بالا می‌برد – یعنی مدت زمانی که کارکنان صرف جابه‌جایی بین اپلیکیشن‌ها می‌کنند.طبق یک مطالعه، یک کارمند معمولی سالانه حدود ۲۰۰ ساعت)معادل ۹٪ از زمان کاری سالانه( فقط صرف تعویض بین نرم‌افزارها در طول روز می‌کند. از سوی دیگر، مشوق‌های شغلی نیز اغلب به گونه‌ای طراحی می‌شوند که طرز فکر افزودن را تقویت می‌کنند. زمانی که مشوق‌ها به جای کیفیت خروجی‌ها، بر کمیت کارها تمرکز دارند، کارکنان به سمت انجام کارهایی سوق داده می‌شوند که راحت‌تر قابل اندازه‌گیری هستند – حتی اگر برای سازمان ارزش چندانی نداشته باشند.
اضافه‌کاری در همکاری (Collaboration Overload)
طبق داده‌هایی که طی دو دهه گذشته جمع‌آوری شده، زمانی که مدیران و کارکنان صرف فعالیت‌های مشارکتی می‌کنند، بیش از ۵۰٪ افزایش یافته است. هرچند همکاری اصولاً یک ویژگی مثبت در محیط کار محسوب می‌شود، اما ابزارهای دیجیتال، زمینه‌ساز شکل‌گیری نوعی از «بیش‌همکاری» شده‌اند که زمان ارزشمند را از کارهای مهم سلب می‌کند.
برای مثال: ایمیل‌های بیش از حد، جلسات زیاد، یا انجام کارهای تکراری. حجم زیاد جلسات نه‌تنها بهره‌وری را کاهش می‌دهد، بلکه تبعات مالی قابل‌توجهی نیز برای سازمان دارد. نظرسنجی که توسط شرکت نرم‌افزارهای رونویسی Otter.ai انجام شده، زمانی که کارکنان در جلسات غیرضروری صرف می‌کنند، می‌تواند سالانه بیش از ۲۵ هزار دلار به ازای هر نفر برای سازمان‌ها هزینه داشته باشد. اما فراتر از درک این مسئله که چگونه کارهای غیرحیاتی به مرور انباشته می‌شوند، آزادسازی ظرفیت کارکنان نیازمند آن است که رهبران بتوانند تنش‌های موجود را مدیریت کنند – به‌ویژه تنش بین خروجی (output) و نتیجه (outcome)، و همچنین کنترل و توانمندسازی.

شکل ۲)

مقالات مرتبط در این راستا که می توانید به آنها دسترسی داشته باشید.

فراموش نکنید این مطلب را به اشتراک بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید